تبليغاتX
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
ادبی و هنری

گل پري

 

ماه اگر در شبکلاه زر زري زيباتر است

 

ماه عالمتاب من در روسري زيباتر است

 

گر چه زيبا مي زند  پيدا شدن بر موي او

 

گم شدن در آن شب نيلوفري زيبا تر است

 

عشق را در گنجه ً سبز قديمي ديده ام

 

چشمش از نار و ترنج کودري زيباتر است

 

"همدلي از همزباني خوشتر" اما اينکه تو

 

با زبان از همدلان دل مي بري زيباتر است

 

مادرم مي گفت دختر هاي باغ لشکري

 

مثل حوري هر يک از آن ديگري زيباتر است

 

سينه ريز سکه کوب دخترانش در غروب

 

از قران آفتاب و مشتري  زيباتر است

 

من به او مي گويم اما - خوب يا بد- گل پري

 

-گل پري از هر چه حوري وپري زيباتر است

 

بلولاي دختران مثل گل  بر روسريش

 

از سکوت اين شب کاکل زري زيباتر است

 

او که من مي خواهمش گلخنده هاي شرقي اش

 

توي باغ رنگ رنگ روسري زيباتر است

 

 

*********************************

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آسی  | 

تصوير ماه را كسي از چاه مي‌كشد

شب رو به كوفه مي‌كند و آه مي‌كشد

 

سمت وقوع فاجعه‌اي تازه پا گذاشت

مرد غريبه‌اي كه به دروازه پا گذاشت

 

افتاد ماه روي زمين و جنازه شد

تاريخ زخم كهنه‌اش انگار تازه شد

 

اين سوگِ بادهاست كه هي زوزه مي‌كشند

در شهر، گرگ‌ها به زمين پوزه مي‌كشند

 

حالا دوباره كوفه سراسر كبود شد

پهلوي نخل‌هاي تناور كبود شد

 

تو مي‌رسي و فاجعه آغاز مي‌شود

درهاي دوزخ از همه جا باز مي‌شود

 

بيهوده است موعظه در گوش مرده‌ها

اين شهر خواب رفته در آغوش مرده‌ها

 

در گوش با صداي تو انگشت مي‌كنند

فرياد مي‌زني و به تو پشت مي‌كنند

 

افكار مرده در سرشان خاك مي‌خورد

در خانه‌اند و خنجرشان خاك مي‌خورد

 

در دستشان چه هست به جز چند مشتِ سنگ

رد مي‌شوي و پاسخ تو سنگ پشت سنگ

 

رو مي‌شوي و پنجره‌ها بسته مي‌شوند

سمت سكوت حنجره‌ها بسته مي‌شوند

 

ماندي، كسي نديد تو را كوفه كور شد

شب، خانه كرد و شهر پُر از بوف‌كور شد

 

روي تن تو اين‌همه كركس چه مي‌كنند

با تو سرانِ خشك مقدس چه مي‌كنند

 

حالا كه از مبارزه پرهيز كرده‌اند

خنجر براي كشتن تو تيز كرده‌اند

 

شب مي‌شود تو مي‌رسي و ماه مي‌رود

در آسمان كوفه، سَرَت راه مي‌رود

 

تصوير ماه را كسي از چاه مي‌كشد

شب رو به كوفه مي‌كند و آه مي‌كشد

 

*********************

تو نيستي و اين در و ديوار هيچ وقت...

غير از تو من به هيچ‌كس انگار هيچ وقت...

 

اينجا دلم گرفته و هي شور مي‌زند

از خود مواظبت نكن و نگذار هيچ وقت...

 

اخبار گفت شهر شما امن و راحت است

من باورم نمي‌شود اخبار هيچ وقت...

 

حيفند روزهاي جواني، نمي‌شوند

اين روزها دو مرتبه تكرار هيچ وقت...

 

من نيستم بيا و فراموش كن مرا

كي بوده‌ام برات سزاوار؟! هيچ وقت...

 

بگذار من شكسته شوم تو صبور باش

جوري بمان هميشه كه انگار هيچ وقت...

 

 

*****************************

 

قلم كنار تو افتاده، ليقه خشك شده

حروف عشق به خط عتيقه خشك شده

 

دوباره زخم تو گل كرده، دوم ماه است

زمان به روي دو و ده دقيقه خشك شده

 

كنار پنجره‌اي ماه مي‌وزد، داري

به سمت كوچه نگاهِ عميق خشك شده

 

از آن قرار براي تو اين فقط مانده ست

گلي كه بر سر جيب جليقه خشك شده

 

هجوم خاطره‌ها، چشم‌هاي تو بسته ست

و دست‌هاي تو روي شقيقه خشك شده

 

براي عشق تو سرمشق تازه مي‌خواهي:

قلم كنار تو افتاده، ليقه خشك شده

 

 

***************************************

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آسی  |