اشک آمد امشب تا مرا از من بگيرد
آمد مرا يک شعله در شيون بگيرد
مثل گلاب از چشم خيس من چکيده ست
تا انتقام خنده را از من بگيرد
من دست وپا گم کرده ام کو سربداري
تا سر کشي هاي مرا گردن بگيرد
کو ديده يو سف شناسي تا تنم را
يک برگ گل از بوي پيراهن بگيرد
کو شاعري تا انتقام زندگي را
از واژه هاي مرده ي الکن بگيرد
او زير چتر استاده من در زير باران
من منتظر تا گريه باريدن بگيرد
گفتم بگو،چيزي بگو تا مثل آهو
رد صدايت بوي آويشن بگيرد
چرخي بزن تا روح نا آرام دريا
در هق هق چشم تو رقصيدن بگيرد
خنديد يعني،گيرم آدم سهم خود را
از اين شب تاريک بي روزن بگيرد؟
کو خارخار مرگ تا روح خدا را
يک نيشخند از طعنه هاي تن بگيرد
او بي خيال هرچه شعر و هرچه باران
من منتظر تا او مرا از من بگيرد
محمد حسين بهراميان
خدا پشت و پناهت زود برگرد
فداي شکل ماهت زود برگرد
هوا سرد است،شالت را بينداز
بگير اين هم کلاهت،زود برگرد
ببين اين گونه نگذا ري بماند
دو چشمانم به راهت زود بر گرد
دلم را مي شکاني اي مسافر
به جبران گناهت زود برگرد
برايت نیست جايي مثل خانه
بسوي زاد گاهت زود برگرد
بيا از زير قرآنم گذر کن
خدا پشت و پناهت،زود برگرد
نجمه زارع
سپس با درد توأم عاشقم کرد
خدا دانست ظرفیت ندارم
به چشمان تو کم کم عاشقم کرد
***************************
سلام دوستان عزیز شرمنده که مدتی طولانی به روز نشدم
روزگاری است که ان شاءالله نصیب گرگ بیابون هم نشه
چه برسه به شما ها که همه اهل دل هستین و شکننده تر
از خزیدن نسیم بهار روی شیشه های بارون خورده!
خیال ندارم وبلاگ را تبدیل به دفتر چه خاطرات روزانه کنم
ولی خیلی وقتا آدم نیاز به کسی داره که بتونه باهاش درد دل کنه
ای کاش من هم کسی را داشتم .....................
به حکم سرد تقدیر عاشقم شد
کمی زود آمد و دیر عاشقم شد
اگر چه چشم او من را نمی دید
ولی با این تفاسیر عاشقم شد
آسیه ارزانی
*********************************************
بهار آمده يك داغ نو به من بدهد
تو را بگيرد و احساس بي.. شدن بدهد
صداي درد مرا مي شود ببيني يار!
اگر خدا به غزلهاي من دهن بدهد
خدا خيال ندارد مرا پرنده كند
خدا خيال ندارد تو را به من بدهد
خدا خيال ندارد كه باغ سيبش را
به ما بدان غم انگيز بي وطن بدهد
بهشت مال خودش با فرشته هاي عزيز!
مجال در بغل تو گريستن بدهد
مرا ببخش اگر حالم آنقدر خوش نيست
كه شعر خط خطي ام عطر نسترن بدهد
پرنده مي رود از بس بهار غمگين است
پرنده رفته به پائيز باغ تن بدهد