شمشير ابن ملجمي ات را غلاف كن
مردي ، بيا و هرچه گناه اعتراف كن
آه ! اين منم كه عشق علي (ع) نيست در دلم ؟
كوفه ! مرا به جمع خوارج اضاف كن
اين قبله اي كه روي نماز است سوي او
گهواره علي (ع) است به دورش طواف كن
يارب ! مگر كه طاقت ما طاقت علي (ع) است؟
ما را از امتحان الهي معاف كن
دل ! بر لب تو نام علي (ع) نيست ، لا اقل
شمشير ابن ملجمي ات را غلاف كن ...
دستان غدير
و بعد نام تو بود و دو سطر از خورشيد
دو دست كز افقي دور دست مي تابيد
همان دو قافيه از شعر شمعداني ها
كه از زبان تو خواند آيه آيه از توحيد
صداي پاي بهاران ميان خاك كوير
دو شاخه از گل آئينه هاي بي ترديد
دو جام آبي دريا به رنگ خواب نسيم
دو بال سرخ غزل يا دو بال شعر سپيد
دو دست خوشه باران، دو دست خوشه نور
ميان قاب زمان در غدير خم روئيد
خدا به وسعت چشمانشان ستاره نوشت
به پلك تيره شب رنگ روشني پاشيد
و بعد آيه « اكملت دينكم » آمد
و خواب از سر و چشمان ظلم و كفر پريد...
فرشته محمدي نافچي