نشسته اي به كلامم ميان تن ت تنم
چه ديدني است ميان تو دست و پا زدنم
تو عاشقانه تار از تبار فريادي
و جرأتي بده تا من تو را صدا بزنم
و من كه مثل غزل بوده ام پر از تكرار
شبيه رخت عروسي كه مي شود كفنم
شبيه كوچ غريبي كه مي رود از ياد
بيا كه مست غرورم و بي تو مي شكنم
هزار بي بي دل خون شان به گردن تو است
و مات حكم تو مانده پياده اي كه منم
تمام خواهش من اين – همين -: فقط بگذار
به چشم هاي تو يك شب تفألي بزنم