حرف آخر عشق است
آنجا که نام کوچک من آغاز می شود....
کمکم کن غزل مرگ زمان را گویم
رستن از دغدغه و سوز نهان را گویم
در من انگار زمان جان به تن پاییز است
یاری ام کن که غزل ریز خزان را گویم
آسمان سهم بزرگی است - پرستو می گفت- :
بی پر و بال بپر! تا هیجان را گویم
کمکی کن نفس صبح ببارد در من
تا به تقدیر خدا رفتنمان را گویم
لب فرو بستن و سر بسته نشستن تا کی؟
قیصری وار ترین شعر جهان را گویم....
« محسن امیرخانی»