دو چشم من کلمات تو را نشان دادند
دو دست من کلمات تو را تکان دادند
فقط دو تا کلمه از تمام متن تن ات
که روی کاغذ شعری سپيد جان دادند
و ده مسيح که انگشت های من بودند
به مرده ی کلمات ات دوباره جان دادند...
مرا به شکل خودم داشتند می ديدند
مرا که حق عبور از دو آسمان دادند
پرنده گان هوازی در آسمان يک ام
به اين کبوتر عاشق شده امان دادند
برای رد شدن از آسمان دوم تو
مرا دراز کشيدند و نردبان دادند
پرنده گان هوازی به ما، به عاشق ما
درون چشم خداوند آشيان دادند
به من؛ همه، همه ی مرده گان مرد زمين
به تو زنانه گی ی زنده ی زمان دادند...
دو خط باز ، دو خط موازی ی تن ما
بهانه يی به تمام پرنده گان دادند؛
و دسته دسته سوار خطوط شعر شدند
و ردی از کلمات تورا نشان دادند.....