تبليغاتX
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق - سارا همین جاهاست ...
ادبی و هنری
 

اشک آمد امشب تا مرا از من بگيرد

آمد مرا يک شعله در شيون بگيرد

مثل گلاب از چشم خيس من چکيده ست

تا انتقام خنده را از من بگيرد

من دست وپا گم کرده ام کو سربداري

تا سر کشي هاي مرا گردن بگيرد

کو ديده يو سف شناسي تا تنم را

يک برگ گل از بوي پيراهن بگيرد

کو شاعري تا انتقام زندگي را

از واژه هاي مرده ي الکن بگيرد

او زير چتر استاده من در زير باران

من منتظر تا گريه باريدن بگيرد

گفتم بگو،چيزي بگو تا مثل آهو

رد صدايت بوي آويشن بگيرد

چرخي بزن تا روح نا آرام دريا

در هق هق چشم تو رقصيدن بگيرد

خنديد يعني،گيرم آدم سهم خود را

از اين شب تاريک بي روزن بگيرد؟

کو خارخار مرگ تا روح خدا را

يک نيشخند از طعنه هاي تن بگيرد

او بي خيال هرچه شعر و هرچه باران

من منتظر تا او مرا از من بگيرد

محمد حسين بهراميان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آسی  |